تبليغاتX
آغوشِ پسرانه


پا به پای تو می آیم
اما تو با من راه نمی آیی
حرف اولت رابه زیر پا گذاشته ای
و هنوز می گویی:

روی حرفم ایستاده ام. ...!!!

خدا شاهد است بانو. من فقط میخواهم به روش خودم محــــبت کنم.
کمتر پاچه بگیر...

+ تاريخ 91/02/21ساعت 1:53 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

کسي که سکوت مي کند  بازي را مسخره کرده  ما که حرف مي زنيم باخته ايم.

+ تاريخ 91/02/09ساعت 23:41 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

آدمی
از یک جای زندگی‌ش به بعد
دیگه عصبانی هم نمی‌شه
فقط درد ميكشه
به گا ميره
ازينكه بود و نبودش فرقي نميكنه
.
.
.
مثه سگایی که می‌خوان تیر خلاص بشون بزنن
فقط منتظر می‌مونه ئو نگاه می‌کنه...
فقط...
فقط نگاه ميكنه...

+ تاريخ 91/02/08ساعت 20:53 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

God

i am tired

...
amen

+ تاريخ 91/02/02ساعت 19:52 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

مرد بغض نميکند ...

مرد گريه نميکند ...

مرد نمي شِکند ...

فقـــــط سيگاري روشن ميکند ؛

و آرام و بي صدا لابلاي دود و شعر ميميـــــــرد ...

+ تاريخ 91/01/23ساعت 23:54 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

آدم رو سگ میکنند بعد انتظار دارند پاچه نگیریم...

باشه سگ کنید،

اما بعدش فرار کنید .

آفرین به شما.

+ تاريخ 91/01/16ساعت 22:29 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

ای کاش نگاهش زیرنویس داشت...

+ تاريخ 91/01/11ساعت 16:38 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

فهمیده ام که نباید با انسانها منطقی بود. چون وقتی منطقی باشی دوست دارند احساسی باشی و برعکس وقتی احساسی هستی میخواهند منطقی باشی و این چرخه انقدر برایت ادامه دارد تا سرت گیج برود و زمین بخوری...

فهميده‌ام که اينترنت انسان‌ها را متوهم مي‌کند: وبلاگ‌، توهم نويسندگي ايجاد مي‌کند؛ لايک‌ها، توهم محبوبيت؛ مسنجرها، توهم دوستي، توهم تنها نبودن...

فهمیده ام  وقتی کودکِ فالفروش التماست را میکند تا برگی ازش بخری میشود محکم خواباند زیرِ گوشش تا دیگر سراغت نیاید...تا دیگر نصفه شبها راحت بخوابی.

فهمیده ام باید برای خودم جعبه ی موسیقی بخرم (باید زودتر از اینها به این فکر می افتادم ).

فهمیده ام بویِ "دستمال مرطوب" بدتر از "بهمن دودول" است.

فهمیده ام راجع به آینده ام با هیچکس نباید حرف بزنم تا خراب نشود.(هر انسانی اگر دوست نداشته باشد زنده باشد ،دلیل بر این نمیشود که آینده اش را دوست نداشته باشد.)

فهمیده ام ویلایی که بعدها قرار است بخرم یا در آمل یا بابل است.

فهمیده ام که سه خطِ بالا را به خوبی نفهمیده ام و فقط فکر میکنم که فهمیده ام.

فهمیده ام میشود رفت نمایشگاه نقاشی و راجع به یک تابلو با چند غریبه یک ساعت حرف زد و تا رفتند...پقی...زد زیر خنده...

فهمیده ام میشود در جواب دختری که دنیایش در لوازم آرایشهایش خلاصه شده و میگوید : "نامجو خودش هم نمیفهمه چی میخونه" گفت: بله بله! حق با توست کس مغز جان . و احتمالا آن هم فهمیده است که باید با تو قهر کند.هه.

فهمیده ام که روی پیشانیِ بعضی آدمها نوشته شده : "جهت دایورت کردن به تخمِ چپِ اسبِ زورو".

میشود تف کرد داخلِ چاییِ استاد.

میشود در پاسخ به کسانی که میگویند: "شما میروید دانشگاه فقظ برای جنس مخالف" رفت و در اول ترم موهای خود را در حمام ، با آب سرد و تیغ کند تراشید.

فهمیده ام  پانصدیی که گوشه ندارد را میشود کرد تو پاچه ی پیرِ مردی که احتمالا یک دفعه، یک جایی، سرِ دختری که پول درشت داده بود، داد زده بود...

میشود زیر کونش آدامس چسباند و وقتی پیاده شد در را با خنده محکم کوبید و متواری شد...

میشود مست کرد ...و رفت و در پارک ساعی با گربه ها بازی کرد.

میشود دیگر ساکت بود...

میشود دیگر حرفی نزد.

میشود خوابید.

شب بخیر.





+ تاريخ 90/12/28ساعت 3:7 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________


منو به حال خودم بذار این مردو
منو تمام پلشتی این دردو
كه قد تمام كرم های عالم دوستت دارم
كه قد تمامی دوش ها میبارم
كه درد میكشم قد پریود های هفت روزت
كه سردرد میكنم به سردردهای مرموزت
كه با صدای تو .. قطع كن .. نه بمان هنوز
كه دوستم داری كمی بیشتر از دیروز
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
ببین این تخت خواب شكسته دائم استرس داره
ببین این چراغ خواب سوخته هم هنوز بیداره
ببین بنان چطور با صدای من بغض كرده
كه اشك های سر شب تازه اول كاره
به مادرت بگو نفست چقدر غمگین است
كه حبسیده در خود و رمز جان كندنش این است
كه رو به روی آب نشسته سراب میبیند
فقط شكنجه شكنجه عذاب میبیند

همیشه به اندازه ی یك یتیم خواب میدیدی
تو از نبود و من از بود پدر ترسیدیم
میان داشته ها هر دو بی پدر بودیم
میان سكته و سرطان هر دو دربدر بودیم
به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم
تو فرض كن درد تكیلاست كه مینوشم
تو فرض كن این آخرین بیت شعر من باشد

كه ضجه میزنم و مینویسم و نینوشم

"شاهین نجفی - نینوش"

+ تاريخ 90/12/17ساعت 20:47 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________

وقتی که انسانها به خواب میروند تضمینی بر این وجود ندارد که خواب نبینند.این خواب دیدن بعضی ها را اذیت نمیکند.بعضی هارا هم اذیت میکند. اما دسته سوم این خواب برایشان خطرناک یا حتی وحشتناک است.

اینطور میشود که سپس شما از خواب بیدار میشوید و میبینید بالشتان خیس است.و بعد که کاملا بیدار میشوید میبینید که خوابتان هم به بیداری آمده و هنوز همراهِ شماست.و اینطور میشود که باز روی همان بالش خیس سر میگذارید و پتو را روی خودتان میکشید و چشمانتان را میبندید و زیر لب میگویید: "نمیشود از چنگش فرار کرد".

و باز بالشتان خیس تر میشود.

امیدوارم هیچ جانداری در این کره ی خاکی لازم نباشد چند خطِ بالا را بفهمد.


+ تاريخ 90/12/04ساعت 13:15 نويسنده BadNam |

________________ آغوشِ پسرانه______________________